|
دانلود کتاب رمان به دلتنگیهایم دست نزن نوشته p&d و رمان زیبای عشق ماندگار از فائزه عطاریان
بخشی از کتاب رمان به دلتنگیهایم دست نزن از p&d :
عینک آفتابیمو رو صورتم برداشتم تا خوب خیابونا و آدما رو ببینم با وجود اینکه اوایل اسفند بود ولی گرما همه رو کلافه کرده بود . نگاه راننده میکنم آفتابگیر ماشینو داده پایین و به چراغ قرمز زل زده. انگار این کار آرومش میکنه . یا شاید فک میکنه اگه نگاه چراغ کنه زودتر سبز میشه. از فکر راننده میام بیرونو یکم بیشتر رو صندلی لم میدمو چشمامو می بندم ...از فکر قیافه بهت زده اش خنده رو لبام میشینه ...این قسمت سفرم از همه جاش بیشتر برام دیرتر میگذره .. انگار همین چندتا خیابون تا خونه اشون یه سال می گذره. میخوام بازم خودمو با کاغذ کوچیکی که توش ادرس خونه اشونو که از رو جعبه ای که تازگی واسه ولنتاین واسم فرستاده بود، نوشتم، باز کنم و نگاه کنم ولی می بینم تمام ادرسو حفظ کردم اینقد نگاه کردم! ...
-گفتی شهر نمایش بعد چی؟ با صدای راننده به خودم میام ...اطرافو نگاه میکنم ... اونجایم؟
|
نام کتاب |
نویسنده |
موضوع |
حجم |
صفحه |
|
به دلتنگیهایم دست نزن |
p&d |
رمان |
582 KB |
118 |
|
عشق ماندگار |
فائزه عطاریان |
رمان |
1.67 MB |
289 |
دانلود در ادامه مطلب
بخشی از کتاب رمان زیبای عشق ماندگار نوشته مهدی امین جعفری :
اردلان برای ساشا جشن تولد مفصلی گرفت و از کل فامیل دعوت کرد . شب هنگامی که به خانه آمد بسته بزرگی در دستش بود . به طرفش رفتم و گفتم : اردلان هدیه ات را بزار زمین روی میز کنار هدیه سولماز
این مال ساشا نیست ، مال مامانی ساشاست بیا بگیر عزیزم
مرسی چرا زحمت کشیدی و جعبه را باز کردم داخل آن یک دست لباس به رنگ سبز یشمی بود
سایه جان میشه ازت خواهش کنم برای امشب بپوشیش
لبخندی زدم و گفتم : حتما
سولماز موهایم را برایم سشوار کرد بعد از اینکه آرایش کردم ، لباسم را پوشیدم و سولماز نگاهی بهم کرد و گفت : خیلی ناز شدی لباست ام خیلی قشنگه ، مبارک باشه ، می گم اردلان هم خوب سلیقه ای داره ها !
اگه سلیقه نداشت که منو انتخاب نمی کرد ........
|
نام کتاب |
نویسنده |
موضوع |
حجم |
دریافت فایل |
|
به دلتنگیهایم دست نزن |
p&d |
رمان |
582 KB |
دانلود |
|
عشق ماندگار |
فائزه عطاریان |
رمان |
1.67 MB |
دانلود |
|