کاربر گرامی ورود شما را به سایت خیر مقدم عرض می کنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید وارد شوید. اگر هنوز عضو سایت نشده اید از این لینک عضو شوید.
دانلود کتاب رمان بامداد از فهیمه نادری و داستان کهن ایرانی سمک عیار از فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی در کتابخانه الکترونیکی یاس
بخشی از کتاب رمان بامداد از فهیمه نادری فرد :
بنام خالق زيبايي ها
سلام من بامداد عروجي هستم .پسري خوشتيپ و خوش قيافه و خيلي خيلي دختر کش . البته براي تظاهر هم که شده در ظاهر متين وموقر و بي اعتنا به دخترا ولي وقتي خودمون باشيم آتيش...
براي همين هم خيلي از دخترا از من خوششون مياد و الکي اعتراف مي کنن که غرور و شخصيت منه که اونا رو دنبالم مي کشونه شايد راست بگن ولي من باور نمي کنم . اصولا آدم دير باوريم و حسابي کشته مرده چاخان بافي واسه همينم ارتباط تلفني رو به رودر رو ترجيح مي دم چون احتمال رو شدنش خيلي کمه و تا دلت بخواد هم حرف مي زني و دختره پول پرست هم نمي تونه به بهانه هاي الکي پوستت کنه فقط يه عيب داره که خودتون مي دونيد و نيازي به گفتنش نيست...
نام کتاب
نویسنده
موضوع
حجم
صفحه
رمان بامداد
فهیمه نادری فرد
رمان ایرانی
341 KB
47
سمک عیار 1
فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی
داستان ایرانی
11.8 MB
219
سمک عیار 2
فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی
داستان ایرانی
8.10 MB
157
دانلود در ادامه مطلب بخشی از داستان سمک عیار برای دوستداران داستانهای کهن ایرانی :
سمک گفت در این دو سه شب کسی به اینجا آمد یا نه ؟ و دیگر اینکه مهران وزیر کجا خفته است
نگهبان گفت هیچ کس را ندیدم ، اما مهران وزیر آنجا خفته است ، زیر ان روشنایی !
سمک دست و پای نگهبان را بست و به طرف روشنایی رفت . نزدیک مهران که رسید . دید مهران بر تختی خوابیده و خادمی پای او را گرفته و می مالد . سمک پیش خادم رفت و بر پهلوی او زد ، خادم چشم باز کرد ، سمک اشاره کرد که بیا – خادم پنداشت یکی از نگهبان هاست و با او کاری دارد . در پس دیواری سمک گلوی خادم را گرفت و فشرد . خادم گفت مگر چه کرده ام که می خواهی مرا بکشی
سمک گفت منم سمک عیار
خادم چون نام سمک را شنید ، خوشحال شد و گفت ای پهلوان ، مدتهاست که من با تو کار دارم . من دوست لالا صالح هستم و می دانم که او پیش مه پری بود و تو از او خبر داری . شنیده ام که کانون او را کشته است و از تو می خواخم مرا به جای او پیش مه پری ببری
سمک گفت نام تو چیست ؟ .......